مترادف- معنی کلمات - فارسی پنجم
معنای کلمات ( واژگان ) ستایش | فارسی پنجم ابتدایی :
هستی: وجود، آفرینش، جهان
از پی: به دنبال
کریم: بخشنده
که: چه کسی
ننوازی: محبت نکنی
غمخوارگان: رنج دیدگان
خاک: در این بیت به معنی انسان
بیم: ترس، خوف
چاره: تدبیر، راه حل
قبله: جهتی که ما نماز می خوانیم
مونس: همدم، یار
بیچارگان: درماندگان، عاجزان
هم معنی کلمات ( لغات ) درس تماشاخانه | فارسی پنجم ابتدایی :
تماشاخانه : جایی که در آن چیزی نمایش داده می شود
شگفتی ها: عجایب، پدیده های عجیب
لطیف: زیبا، نرم
تماشاگه: محل تماشا و گردش
مقایسه کنیم: بسنجیم
تأمل: اندیشه، درنگ
کردار: عمل، رفتار
نگاشته: نوشته
آفرینش: خلقت، به وجود آمدن
سنگلاخ: زمینی که در آن سنگ فراوان باشد
هیس: ساکت
مخملی: از جنس مخمل، مثل مخمل نرم
سر زده: بی خبر
نارون: درختی برگ ریز که در همه جا
پراکنده و از جمله درختان جنگلی نقاط معتدل
از هم گسیخت: از هم جدا شد، پاره شد
دهقان: کشاورز
تاک: درخت انگور
شاخساران: درختان انبوه و پر شاخ و برگ
گل بوته: بوته گل
باز: دوباره
سرشار: لبریز، پر
پدیده: چیز تازه
عجیب: غریب، شگفت آور
درنگ: توقف، سکون
سربه فلک کشیده: بسیار مرتفع، بلند
عالمان: دانایان
گوارا: مطبوع، دلچسب
موضوع: مطلب
شکننده: ظریف، نازک
سردر می آورد: می رویند و رشد می کنند
توصیف: وصف کردن
تالاب: جایی که در آن آب جمع شود و بماند
رفته رفته: آرام آرام
رنگ رنگ: دارای رنگ های مختلف
بستان: باغ
کوته: کوتاه
برگ نو: برگ تازه
کهن: قدیم ،گذشته
نغمه خوان: آواز خوان
آشیان: لانه، خانه
کلمات هم معنی ( واژگان) درس فضل خدا | فارسی پنجم ابتدایی :
فضل: بخشش
بحر: دریا
بر: خشکی
لیل: شب
اجزا: جمع جز، بخش ها
تاثیر: اثر کردن
شاخ برهنه: شاخه بدون برگ و میوه
بنی آدم: انسان
شاخسار: شاخه های درختان
از پشت کوه بیرون آمد: طلوع کرد
تحسین می کرد: آفرین می گفت
خورشید نورش را پنهان کرد: غروب کرد
برکه: آبگیر
مغرور: خودخواه، متکبر
به شگفت آمد: تعجب کرد
جذب: چیزی را به سوی خود کشیدن
مشخص: معلوم
جالیز: کشتزار خربزه
از کار خدا سردر نمی آورم: متوجه رازهای خدا نمی شوم
شکرت: شکر تو را
شمار کردن: شمردن، حساب کردن
که: چه کسی
انجم: ستارگان
نهار: روز
خاک مرده: خاک خشک و بی حاصل
بیخ: بن ، اساس
توحید گوی: ستایش کننده
زمزمه: نغمه، سرود، آواز
حسرت می خورند: افسوس می خوردند
سراغ: در جستجوی چیزی رفتن
غرور: سربلندی
خودبینی: غرور، تکبر
نسیم ملایم: باد آرام
گلبرگ: برگ گل
تشکر: سپاس گزاری
لب به سخن باز کرد: شروع به حرف زدن کرد
خالق: آفریننده
کردگان: درخت گردو
ناگهان: غیر متنظره
بلای وحشتناکی: گرفتاری سختی
هم معنی کلمه ( واژگان ) درس رازی و ساخت بیمارستان | درس فارسی کلاس پنجم :
روزگاران کهن: زمان های قدیم
بخش: قسمت، جا، مکان
خلاصه: به هرحال، کوتاه شده
تصمیم گرفتند: اراده کردند
در دل خندیدند: مسخره کردند
شگفت زده: متعجب، متحیر
فاسد: معیوب، خراب
فرق: تفاوت، اختلاف
بلند آوازه: معروف، مشهور
سمت: سو ، طرف
دانایی: آگاهی
سربلندی: سرافرازی
رهنمای: راهنما
دلگشای: خوشایند
سرا: خانه
گرای: گراییدن، میل داشتن
شکوه: جلال ، بزرگی
اندیشه: فکر
گرمابه: حمام محلی
پرس و جو: پرسیدن
طبیب: پزشک
هوس: آرزو، میل
فرا خواند: صدا زد، دعوت کرد
خون سردی: بردباری ، آرامش
پاکیزه تر: تمیزتر، پاک تر
پدرش را از دست داده بود: پدرش فوت کرده بود
دست بردار نبود: آن را رها نمی کرد
هوشیاری: باهوشی ، آگاهی
خرد: عقل
بلند: دراز، افراشته
دست گیرد: کمک می کند
هر دو سرا: دنیا و آخرت
گزند: آسیب ، ضرر
برنا: جوان
معنای کلمات ( لغات ) درس بازرگان و پسران | فارسی پنجم ابتدایی :
بازرگان: تاجر
گرد خود: دور خود
مقام: رتبه
خصلت: خلق و خوی، صفت
روی برگرداند: برگردد، پشت کند، پشیمان شود
مراقبت: نگهداری
تهیدست: فقیر، مسکین
خشنود: راضی، شاد
کسب: درآمد، کار
گمنام: بی نام و نشون
فروغ: روشنایی ، پرتو
نهان: خوبی ، پسندیده بودن
آراست: زینت داد
معلوم: مشخص
بی شک: بی تردید ، بی گمان
هلاک: نابود
حوادث: رویدادها، پیش آمدها
معمول: بیشتر اوقات
اندوختن: جمع کردن، پس انداز کردن ،
ذخیره کردن
کاهلی: تنبلی، سستی
اسباب: سبب ها ، علت ها
غفلت: بی توجهی ، بی اعتنایی
چارپایان: حیواناتی که دو دست و دو پا دارند
بکوشید: سعی کرد ، تلاش کرد
فضیلت: نیکویی ، برتری
شناخته شده: در این جا معروف
نیکویی: خوبی ، پسندیده بودن
نهان: مخفی
پروردن: پرورش دادن، تربیت کردن
بهره گیرند: استفاده ببرند
موذی: آزار دهنده
معنی کلمات ( لغات ) درس پنجم چنار و کدوبن فارسی پنجم ابتدایی :
کدوبن: بوته گل
قد کشید: رشد کرد، بزرگ شد
ازو: از او
داوری: قضاوت
مهرگان: اوایل پاییز
جوانه می زد: شکوفه می داد
معجزه آسا: شبیه معجزه، عجیب
رسیدگی می کرد: مواظبت می کرد
هیجان انگیز: شوق آور ، ایجاد کننده ذوق
به عنوان: به نام ، به سمت
روزها پشت سرهم آمدند: روزها به سرعت طی شد و گذشت
غصه: غم، رنج
به آرامی: به آهستگی
اصلا: هرگز
مقداری زر: کمی طلا
دفن کرد: زیر زمین پنهان کرد
باز نیافت: پیدا نکرد
حاکم: قاضی ، فرماندار
طبیب: پزشک
جمله: همه
نرمی: نرم بودن، مهربانی
بستد: گرفت
غازی: بند باز
کهن سال: پیر ، قدیمی
باور: یقین ، اعتقاد
کاهلی: سستی، تنبلی
باد مهرگان: باد پاییزی
آنگه: آن گاه
عجیب: شگفت آور
امپراتور: پادشاه
جارچیان: کسانی که در روزگاران گذشته خبرهای مهم را با صدای بلند به اطلاع مردم می رساندند
هجوم آوردند: حمله کردند
اشتیاق: آرزومندی ، شوق
مطمئن باش: آسوده باش ، خیالت راحت باشد
مواظبت کردم: نگهداری کردم
سرزنش: نکوهش ، ملامت
تحسین: آفرین گفتن
اعتماد: اطمینان کردن
زر طلبید: طلا را خواست
درمان نداشت: راه حلی پیدا نکرد
حاصل کنم: بدست آوردم
فلان: شخصی غیر معلوم
اشارت: اشاره ، نشان دادن
درستی: خشونت
باز داد: پس داد
معلق: آویختن ، آویزان شدن
معنای کلمات ( واژگان ) درس سرود ملی فارسی | کلاس پنجم ابتدایی :
اهتزاز: جنبش، حرکت
نواخته: سروده، خوانده
سر زد: طلوع کرد
افق: کناره، کرانه آسمان
مهر: خورشید
خاوران: مشرق
فروغ: روشنایی
حق باوران: کسانی که به حق و حقیقت باور دارند، دینداران
فر: شکوه، جلال
پاینده: استوار، جاویدان
احساسات: هیجانات ، عواطف
اعتقادات: باورها ، عقیده ها
شور انگیز: هیجان انگیز
غرور: سربلندی
تصور کنید: مجسم کنید، گمان کنید
تفکر: اندیشه ، فکر
به خصوص: مخصوصا
موزون: خوش آهنگ ، آهنگین
از خود گذشتگی: ایثار
ضامن: کسی که مسئولیت کاری را می پذیرد، مراقبت کننده
تقویت کند: نیرومند سازد
ایمان: عقیده، باور
در جهان می درخشد: در دینا معروف و مشهور بود
گام های استوار: قدم های محکم
سربلندی: افتخار
خوشا: چه قدر خوب
عنبر نسیم: خوش بو
سیم: سکه
سراسر: تمامی، همه جا
خرمی: شادابی
اندرون: داخل
گهر: مخفف گوهر، مروارید، سنگ های با ارزش
مرز: خط فرضی بین دو کشور
بدان: جمع بد
پیشه: کار ، شغل ، حرفه
مهر: محبت
پاینده: جاودان
در: مروارید
پرگو: پر حرف
نو ایزدی: پرتو و نور خدایی
رهنما: راهنما
پیکر: جسم
نپرورم: پرورش ندهم
سررشته : آمیخته
ار: مخفف اگر
معنای کلمات ( واژگان ) درس دفاع از میهن اسلامی | فارسی پنجم ابتدایی :
مباد: نباشد
بدین: به این
بوم و بر: سرزمین
سلسله: پادشاهی
هخامنشی: یکی از سلسله های ایرانی
تاسیس کرد: بنا کرد
به شمار می رفت: به حساب آمد
خیره کننده: جالب
جلال: عظمت
تاخت و تاز: حمله و هجوم
انبوه: بسیار
هجوم: حمله
با خاک یکسان کرد: همه چیز را نابود کرد
به نومیدی گرایید: دلسرد شد
آهنگ ایران کرد: تصمیم گرفت به ایران برود
پارس: فارس
چابک: چالاک
یال: موی گردن شیر و اسب
گویی: انگار
ناگوار: ناپسند
غرق اندوه شد: بسیار غمگین شد
سپاه عظیم: لشکر بزرگ
مانع: بازدارنده
خرد: کوچک
برآمدگی: برجستگی
ناگوار: ناپسند
اوضاع: شرایط وضعیت
چیرگی: برتری و تسلط
خانمان: خانه و کاشانه
گلگون: سرخ شده به رنگ خون
پیکار: جنگ
ایستادگی: مقاومت
مقدونیه: نام شهری در یونان زادگاه اسکندر
معنای کلمات درس نام آوران دیروز ، امروز و فردا | فارسی پنجم ابتدایی :
موضوع: مطلب
خوش نما: زیبا و آراسته
خیره : زل زدن
محو شدن: با تمام وجود تماشا کردن
بزرگ مردان: مردان بزرگ
دیروز و امروز: گذشته و آینده
جلب کرد: جذب کرد
معاصر: هم زمان و هم دوره
هسته ای: مربوط به انرژی هسته ای
لحن: نوع آهنگ
نگاهم دوخته شد: کنایه از زل زدن
تحویل دادم: سپردم
روانه شدیم: حرکت کردیم
منظم: مرتب
چیده شده بود: مرتب شده بود
مزاحم نمی شوم : زحمت نمیدهم
متوجه کرد: توجهش را جلب کرد
دلاوران: جنگجویان و دلیران
کشمکش: دعوا
فصل کتاب: قسمتی از کتاب
فناوری: بهره از دانش جدید در کارهای صنعتی و کشاورزی و پزشکی
جالب: جذاب و شایسته
تعریف: بازگو کردن ، معنی کردن
ناگزیر: حتما
ان شاالله: اگر خدا بخواهد
معنای کلمات ( لغات ) درس نام نیکو | فارسی پنجم ابتدایی :
کنجکاو: جست و جو گر
جست و جو کننده: جست و جو کننده
شبانگاه: به هنگام شب
خیال انگیز: آن چه سبب تخیل می شود
بکشد; ( در دفتر ان ها نیز بکشد ) نقاشی کند، طراحی کند
استعداد: ذوق، توانایی
فوق العاده: غیرعادی ، غیر معمولی
قلم مو: قلم مو دار مخصوص نقاشی
مشغول کرد: او را به انجام کار وادار کرد
دلنشین: خوشایند، پسندیده
زمزمه: زیر لب سخن گفتن
سپیده دم: سحرگاه ، بامداد
هیجان: شور ، ذوق ، اشتیاق
شفافیت: صاف وروشن بودن ، آشکار بودن
سختی کوه: محکم بودن کوه
خشت: آجر خام
تحسین آمیز: همراه با ستایش و افرین
تشویق: تحسین، آفرین گفتن
مراقب: نگهبان
آفت: آسیب ، بال ، زیان
غرور: در این درس به معنی خود خواهی و مغرور شدن است
نیم رخ: نصف صورت، منظره نصف چهره
کارش گره خورد: کنایه از دچار مشکل شدن
ضامن آهو: لقب امام رضا (ع)
ضامن: کسی که مسئولیت کاری را می پذیرد، نگهداری و مراقبت کننده از چیزی
کلّه: رمه چهارپایان
سرخ شده بود: در این درس خجالت کشیده بود
بی صبرانه: بدون تحمل، بدون شکیبایی
به به: کلمه تحسین ، آفرین
مطمئن: آرام ، آسوده ، با اطمینان
نام آشنا: شناخته شده ، معروف ، مشهور
نگاره: نقش ، صورت ، نقاشی
سوگوار: مصیبت زده ، اندوهگین، ماتم زده
ستوده اند: ستایش کرده اند، تحسین کرده اند
ضایع: تباه شده، تلف شده
معنای کلمات ( واژگان ) درس نقش خردمندان | فارسی پایه پنجم :
خانمان سوز : ویرانگر
مغولان : اقوامی زرد پوست با چند طایفه که در قسمت آسیای شرقی بودند
سایه وحشت : اثر ترس ، نشانه ی بیم و هراس
هراس انگیز : ترسناک ، وحشتناک
قتل عام : کشتار گروهی ، قتل دسته جمعی
آشوب : فتنه ، شور و غوغا
هلاکو : اسم یکی از نوادگان چنگیز خان
قلب مردم را در هم فشرد : به کنایه مردم ایران را ناراحت کرد
دینار : سکه طلا ، پول و ثروت
مشاور : راهنما
زیرکانه : خردمندانه
ایجاد کند : به وجود آورد ، بسازد
عجیبی : شگفت آور
تشتی : ظرف های بزرگ و پهن
مامور کرد : کسی را به انجام کاری گذاشتن
قلعه : ساختمان محکم و بلند برای دفاع از دشمن ساخته می شد
مهیب : ترسناک
گمان می کردند : تصور می کردند
حادثه ی ناگوار : پیش آمد ناپسند
حوادث : رویدادها ، اتفاق ها
پیش بینی : غیب گویی ، عاقبت اندیشی
امکانات : ابزارها و شرایط مناسب
جذب : جیزی را به سوی خود کشیدن ، کشش
رصدخانه : مکانی که در آن ستاره شناسان ستارگان را مشاهده و بررسی می کنند
مراغه : نام شهری است
به کار گیرد : استفاده کند
شمار کتاب : تعداد
چیرگی : برتری ، تسلط
نسخه برداری : رونویسی کردن
همت : قصد و اراده
آثار : جمع اثر ، نشانه ها
از میان می رفت : نابود می شد
ولایت : سرزمین
تدبیر : اندیشیدن به منظور پیدا کردن راه حل
تاسیس کردن : بنا کردن ، پایه گذاری کردن
اداره می شدند : مدیریت می شدند
نظامیه : مدرسه های تاسیس شده توسط نظام الملک
تحصیل کرده است : درس خوانده است
تحقیق : مطالعه
پر فروغ : پر نور
معنای کلمات ( واژگان ) درس روزی که باران می بارید | فارسی پنجم ابتدایی :
دکان : مغازه
رهگذران : عابران
بی اختیار : ناگاه و بی اراده
تمیز : پاکیزه
لذت بردن : احساس خوشی کردن
مخصوصا : به ویژه
تصویر : نقشه ، عکس
بوستان : باغ
دیدنی تر : تماشایی تر
انتظار داشت : توقع داشت
مشغول : سرگرم
از قول من : از طرف من
خیره شدن : چشم دوختن ، زل زدن
سوار سبز پوش : امام زمان
جامه : لباس
نرگس : نام گل – نام مادر امام زمان
رسم : آیین – روش
پیشواز : استقبال
فواره : بالا رفتن آب با فشار
عود : نوعی چوب خوشبو
جاودان : همیشگی
معنای کلمات ( واژگان ) درس شجاعت فارسی | پنجم ابتدایی :
ایستادگی کند : مقاومت کند
نهراسد : نترسد
ناپسند : رشت
پسندیده : نیکو
می پرهیزند : دوری می کنند
خودداری : دوری
مکان ناامن : جای خطر ناک
عاقبت : سرانجام – پایان کار
کمال : آراستگی
متانت : سنجیده رفتار کردن
رویارویی : روبرو شدن
چاره جویی : تدبیر و چاره اندیشی
صحنه ی نبرد : میدان جنگ
شریفی : بزرگواری
همنوع : دو یا چند نفر از یک نوع
تدبیر : اندیشیدن
مهارت : ماهر بودن
عقب نشینی : به عقب رفتن
نکوهیده : زشت – ناپسند
رخ دهد : اتفاق بیفتد
جهل : نادانی
تضمین می کند : به عهده می گیرد – ضمانت
معنای کلمات ( واژگان ) درس وقتی بوعلی کودک بود | فارسی پنجم ابتدایی :
تازه از بستر بیماری برخاسته بود : تازه خوب شده بود
بهبودی : تندرستی
شکرانه : کاری که برای سپاس انجام می شود، مبارکی
رحمت : لطف و مهربانی
نذر کرده ایم : دادن مال یا چیزی یا انجام کاری در راه خدا
سپیده دم : بامداد ، سحرگاه
سر در کتاب دارد : کنایه از سرگرم خواندن کتاب است
سیما : چهره
بگذاریم : اجازه دهیم
واگذار کن : بسپر
نادیده بگیرم : منصرف شوم ، در نظر نگیرم
فرصت : مهلت ، زمان
پارسی : فارسی
فرا گرفتن : آموخت
اشک شوق : گریه از شادی
دل خوشی : شادمانی ، خوشحالی
دلبستگی بی اندازه : عالقه – محبت
جهش : حرکت ناگهانی
حیرت آور : شگفت آور ، تعجب آور
حقیقت : واقعیت
بی رنگ : رنگ پریده
ناگهانی : غیر منتظره ، پیش بینی نشده
سفارش : درخواست انجام کاری – توصیه
حیرت زده : سرگشته – شگفت زده
دست بردار نبود : اصرار می کرد
برقی در چشمانش : نور امید و شادی در چشمانش
ماجراها: داستان ها
دم به دم: پی در پی، مدام
شب وروز نمی شناسد: کنایه تمام وقت کاری را انجام دادن
پشتکار: توان ، جدید
روی گشاده : چهره خندان و شاداب
کنجکاو : جست و جو گر
نامدار : مشهور
آسوده خاطر : آسوده دل – خیال راحت
تامل : اندیشه
ماهری : زبر دستی – مهارت
رویداد : حادثه
نقل می کرد : تعریف می کرد
چشم به دهان او دوخته بود : کنابه به دهان او خیره شده بود که در حال حرف زدن بود
به ستوه آمدن : خسته شدن
آرام و قرار از کف داده بود : کنایه از صبر و تحمل او پایان یافته بود
کوهسار : زمینی که در آن کوه است –کوهستان
ناگه : مخفف ناگهان
دچار : گرفتار
گران سنگ : سنگ بزرگ و سنگین
تیره دل : سیاه دل – نامهربان
سخت سر : مقاوم – سرسخت – لجباز
زور آزمای : کسی که با دیگران دست و پنجه نرم کند – پهلوان
در استاد : پافشاری کرد – اصرار کرد
ابرام : پافشاری کردن در کاری
بسی : بسیار
به نرمی : آهسته
سخت : محکم
کرم کرده : لطف کن
نیک بخت : خوش بخت – خوش اقبال
کاوید : جست و جو کرد – تالش کرد
خارا : نوعی سنگ محکم و سخت
یاس : ناامیدی
ناید : نمی آید
ناید به بار : سود و فایده ای به دست نمی آید
گرت : مخفف اگر تو
سهل : آسان
معنای کلمه های ( واژگان ) درس کار و تلاش | فارسی پنجم :
سلیمان : نام یکی از پیامبران الهی که بر حیوانات ، جن و انسان ها فرمانروایی می کرد
موری : مورچه ای
وزان : مخفف و از آن
گران : بزرگ و سنگین
کاه : علف
سعی : تلاش و کوشش
فارغ : آسوده ، راحت
به تندی : به سرعت
مسکین : بینوا ، نیازمند
ملک : سرزمین ، قلمرو
خونابه خوردن : رنج بسیار کشیدن
میازار : اذیت نکن ، آزار نرسان
سور : جشن و مهمانی
قناعت : قانع بودن
توشه : خوراک و آذوقه سفر
گنج : گوهر ها و چیزهای قیمتی
همواره : همیشه
کامکاری : نیک بختی ، خوش بختی
رسم : روش ، شیوه
بردباری : شکیبایی ، صبر
هشیاران : عاقلان ، دانایان
گه : مخفف گاه
تدبیر : اندیشیدن به منظور پیدا کردن راه حلی برای مشکل
عاقل : دانا ، عالم
بینا : آگاه و هوشیار
پیرایه : آنچه سبب زیبایی شهود ، ابزار
آراستن ، زیور و زینت
اینک : حال
پیشگاه : صحن
حضور یافته ام :مشرف شده ام ،آمده ام
جایگاه : مرتبه ، درجه
رحمت حق بر آنان باد : لطف خدا بر آنان باد
شوق آموختن : علاقه به یاد گرفتن
مکتب : مدرسه ، دبستان
از بر کردم : حفظ کردم
آداب : رسم و روش
معین کرد : مسخص کرد
پر مهر : پر از عشق و محبت
اثر گذار : تاثیر گذار
ماندگار : پایدار ، ماندنی
بدگویی حسودان : بد گفتن و به زشتی یاد
کردن انسان های حسود
رانده شده : اخراج شد
خوارزم : نام سرزمینی که ابوریحان در آن زندگی می کرد
مهارت : ماهر بودن در کاری
حساب کردن : شمردن
اختر شناسی: ستاره شناسی ، نجوم
حکمت : دانش و معرفت و علم
ناگزیر : ناچار
نان آور خانه : کسی که مایحتاج خانواده را فراهم می کند
یاور : یاری کننده
کسب علم و معرفت : به دست آوردن
علم و دانش
مهرگان : پاییز ، اوایل پاییز
دانستم : فهمیدم ، دریافتم
عزم : قصد ، اراده
شدم : رفتم
عالمان : دانایان ، خردمندان
مردم عادی : عامه ی مردم
دیار : سرزمین ، ناحیه
پژوهش : تحقیق
خردمندانه : عاقلانه
چه بسا : بسیار ، فراوان
پرسشگر : سوال کننده
هوشمندی : آگاهی
در دل داشت : قصد و نیست داشت که به خانه کعبه برود
به سبب : به علت
پس از درگذشت مادر : پس از فوت مادر
راهزنی : غارتگری
سکه : پول فلزی
صادق : راستگو
دینار : سکه ی طال
توشه ی من است : خوراک و آذوقه سفرم است
ناپسند : نکوهیده ، زشت
صمیمی : بسیار نزدیک
هم نشین : دوست
خاکیان : اهل خاک ، مردم و انسان ها
برکرده اند : بلند کرده اند
خاکدان : دنیای خاکی ، این جهان
ضمیر : باطن
لطف : مهربانی ،رحم
پرتو : روشنایی
معرفت : شناخت و علم
بپرور : پرورش بده
نیک : خوش – خوب
ملک: پادشاه
غافلان : نادانان